محمد عارف اسپناقچى پاشازاده
42
انقلاب الاسلام بين الخواص و العوام ( فارسي )
عريضهاى كه به گوده احمد ميرزا نوشته بودند ، بىكم و زياد در مآل عريضهء سالف الذّكر بود . « 1 » سلطان بايزيد خان كه اين عريضهها را ديد ، بسيار خرسند شد ، زيرا عمدهء آمال سلطان از دادن دختر خود به احمد ميرزا و عقد مصاهرت و خويشى با خانوادهء بايندريه ، وسيلهاى از براى استيلا و تصرّف مملكت ايران و بالاخره مالك توران و هندوستان شدن بود . بنابرين ، حكمى خطاب به امرا و اعيان آق قويونلو و علما و سادات و صلحا و اهالى ايران نوشته و مقدار كافى از قشون عثمانى به شاهزاده گود احمد ميرزا داده ، به همراهى حسنعلى ترخان رو به ايران روانه ساخت . رستم بيگ كه توجه احمد ميرزا را به ايران شنيد ، جمع لشكر كرده به استقبال همآورد خود شتافت . تلاقى فريقين در كنار آب ارس واقع شد . جنگ سختى درگرفت . بعد از كشش و كوشش و خونريزى بسيار ، هنوز غالب و مغلوب معيّن نشده بود كه آيبه سلطان از اردوى رستم بيگ روگردان و متوجه اردوى احمد بيگ شد و بنابراين اردوى رستم بيگ منهزم و مقهور و خود رستم بيگ نيز اسير و مقتول گرديد . و چون احمد ميرزا از غائلهء رستم بيگ آسوده گشت ، روى توجه به سمت تبريز آورده بر تخت سلطنت نشست و عريضهاى به سلطان بايزيد ثانى عثمانى نوشته ، با هدايا ، سفيرى به همراهى لشكر عثمانى به اسلامبول فرستاد . چون خالى از خيالات سياسيه نبود ، لازم دانسته شد كه محض اطلاع مطالعه كنندگان سرنامهء عريضه محمد درينجا نوشته شود : بسم اللّه تيمنا . قال اللّه تبارك و تعالى : « الَّذِينَ آمَنُوا وَ كانُوا يَتَّقُونَ ، لَهُمُ الْبُشْرى فِي الْحَياةِ الدُّنْيا وَ فِي الْآخِرَةِ لا تَبْدِيلَ لِكَلِماتِ اللَّهِ ذلِكَ هُوَ الْفَوْزُ الْعَظِيمُ » « 2 » نظم : منّت ايزد را كه شد تخت سليمانى مرا * سرفرازى شد چنين از تاج سلطانى مرا همّت سلطان روم و غازى وقتم سراست * چون به ايران نام شد اسكندر ثانى مرا « 3 » تا سپاه و همتش با من رفيق و يار بود * شد مسلّم خسروى و ملك ايرانى مرا بس ز عين تربيت بودش نظر با بخت من * شد فروغ دولت از خورشيد نورانى مرا كردهام در طور شاهى چون به عدلت اقتدا * دستيارى مىكند تأييد يزدانى مرا در اداى شكر تو خواهم كه باشم پايدار * در وفا زيرا كه مستحكم همى دانى مرا الى آخره . « 4 » سلطان بايزيد هم در جواب ، سلطان احمد را تبريك كرده ، تشويق به جنگ گرجيان و فتح كردستان نمود و خبر فيروزى دامادش را نيز با نامهء مخصوص به شاهزاده محمد برادر اعيانى
--> ( 1 ) . متن آن را بنگريد در : نوايى ، شاه اسماعيل ، صص 683 - 684 ( 2 ) . يونس ، 63 ، 64 ( 3 ) . اين بيت در هر دو نسخهء ما نيامده است . ( 4 ) . منشآت فريدون بيك ، ج 1 ، ص 335 - 333 ؛ نوايى ، شاه اسماعيل ، صص 687 - 692